عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

69

شرف النبي ص ( فارسي )

جابر داد . جابر گفت : يا رسول اللّه شتر به كه سپارم ؟ رسول گفت : برو شتر و بها هر دو ترا باد و خداى تعالى ترا مبارك گرداناد . و آورده‌اند كه مردى بيامد كه اهل او را به اسيرى برده بودند ، و ايشان را باز خريد به صد شتر . بيامد و دست رسول عليه السلام بوسه داد . ده شتر وضع كرد . مرد بار ديگر بيامد و بوسه داد بر دست رسول . ده شتر ديگر وضع كرد تا پنجاه شتر وضع كرد . مرد باز ايستاد . رسول عليه السلام گفت : اگر تو باز نه ايستادى من نيز باز نه ايستادمى . ( 1 ) و آورده‌اند كه رسول عليه السلام وعده داده بود ابو الهيثم بن التيهان را كه خدمتگارى به دو دهد چون بردگان از غنيمت آرند . پس سه برده بياوردند . رسول عليه السلم دو ببخشيد ، يكى بماند . فاطمه رضى اللّه عنها بيامد و بخواست و دست خود باز نمود كه اثر آسيا بر آن بود . پس رسول را عليه السلم وعدهء ابو الهيثم ياد آمد ، و آن خدمتكار را به فاطمه نداد به بو الهيثم داد . و عايشه رضى اللّه عنها گفت : سائلى به در سراى آمد . من كنيزك را گفتم او را طعام ده . كنيزك بيامد و به من مىنمايد آنچه به دو مىداد . رسول عليه - السلم گفت : مشمار يا عايشه ، تا بر شما نشمارند ، كه آفتاب بر نيامد و هرگز فرو نشد الا كه بر دست راست و چپ وى دو فرشته باشند . يكى ندا كند كه اى خداوند شركم باز كن ، و آن ديگر ندا كند كه اى خداوند خير ، خرم باش . و چون آفتاب فرو مىشود ، يكى فرشته گويد : بار خدايا ، بده آن كس را كه نفقه مىكند عوض ، و ديگرى گويد : بار خدايا ، بده آن كس را كه مىدارد و خرج نمىكند تلفى و زيانى . ( 2 ) و آورده‌اند كه يكى از همنشينان رسول بيامد و زن خواسته بود و حاجتمند مىبود به چيزى كه رسول عليه السلام به دو دهد . پس رسول در خانهء عايشه رفت و گفت : هيچ هست كه اين يار را بدان مواساتى كنم . عايشه گفت : در خانهء ما زنبيلى است و آرد پاره‌اى در آن . رسول عليه السلام آن زنبيل با آرد بدان يار داد ، و هيچ ديگر نداشتند الا آن . ( 3 ) رسول عليه السلام به بازار رفت و هشت درم